Skip to Content

نمایش محتوا نمایش محتوا

جوان معلول ابرکوهی که دغدغه پرداخت مهریه، خواب از چشمانش رُبود؛


جوان ابرکوهی که پس از 29 سال، اکنون فلج شده و در بستر افتاده است، گفت : ضرب‌المثل «مهریه را کی داده و کی گرفته» فقط یک شعار توخالی است.

به گزارش سرو ابرکوه؛ چند روز گذشته هم‌زمان با 12 آذر که بانام روز جهانی معلول در تقویم تاریخ کشورمان ثبت‌شده است، سراغ جوان 32 ساله ابرکوهی رفتیم که قبل از معلولیت 29 سال و اندی طعم شیرین راه رفتن و سرپا ایستادن را چشیده بود.

جوانی که خودش معلول شد و دخترش فوت کرد
محمد آدمی متولد سال 1365 ساکن یکی از محلات ابرکوه، سی ماه پیش هم‌زمان با 27 ماه رمضان (13 تیرماه 95) زمانی که از محل خدمت خود در سیستان و بلوچستان، همراه با همسر و فرزندش به شهرش بازمی‌گشت، در منطقه شورگز دچار سانحه تصادف و عارضه آسیب‌دیدگی نخاع شد و از ناحیه قفسه سینه به پایین فلج شد.

وی، بادلی داغدارِ فوت تنها فرزندش فاطمه که 3 سال و 7 ماه از بهار زندگی‌اش می‌گذشت، طی چندین ماه پس از تصادف در بیمارستان‌های یزد و تهران تحت عمل جراحی‌های مختلف قرار گرفت و پس از بهبود جزئی، هم‌اکنون بر روی تختی در منزل لحظه‌شماری می‌کند تا روزها را شب و شب‌ها را به صبح برساند.

پدر محمد: کاش نبودم که این روزها را ببینم
حبیب آدمی پدر محمد در گفتگو با خبرنگار سرو ابرکوه، اظهار کرد : پسرم به‌اندازه چند فرزند مهربان و بامحبت بود و در دستگیری از والدین و اطرافیانش از هیچ‌چیز دریغ نمی‌کرد. واجباتش را ترک نمی‌کرد.

آدمی گفت : هرچند دلم تاب تحمل دیدن این وضعیت را ندارد ولی وقتی شرایط جگرگوشه‌ام را می‌بینم، روزبه‌روز کمرم خم‌تر می‌شود و زندگی برایم تلخ‌تر. کاش نبودم که این روزها را ببینم. نه به خاطر اینکه باید کمک‌حال فرزندم باشم، نه! فقط به این دلیل که خودش زجر می‌کشد.

تأمین هزینه‌های درمان پسرم که روزانه و دائمی‌شده، سخت است
وی افزود : محمد قادر به انجام کوچک‌ترین کارهای شخصی خود لباس پوشیدن، خوردن و آشامیدن، حمام کردن، راه رفتن و... نیست. هزینه‌های او به خاطر پانسمان‌های نوین زخم بستر، مشاور کاردرمانی، دارو و آمپول‌های مخصوص، وسایل شخصی (مربوط به اختلالات دستگاه‌های ادرار و مدفوع) که نیاز روزانه‌اش می‌باشد، بالا است.

فشار عصبی شرایط جسمی محمد را بدتر می‌کند/ درخواست حمایت‌های مادی و معنوی
پدر مهربان، با اشاره به اینکه محمد در حال حاضر جدا از همسرش، در کنار پدر و مادرش زندگی می‌کند، عنوان کرد : با توجه به شرایط جسمی وی، گاهی ناراحتی‌های عصبی و فشار روحی بیشتر سیستم بدنش را دچار اختلال می‌کند.

آدمی، در پایان ضمن تشکر از مردم و برخی مسئولین، بازهم از افرادی که در توانشان است جهت حمایت‌های معنوی و مادی، درخواست کمک کرد تا بتوانند هر چه سریع‌تر، آرامش نسبی را به فرزندش بازگرداند.

30 ماه است از پسرم پرستاری می‌کنم
اکنون سراغ مادری می‌رویم که پس از 30 سال دوباره مادر بودن را برای فرزندش تجربه می‌کند، با این تفاوت که آن زمان محمد کودکی بود که ناتوانی خود را درک نمی‌کرد و اکنون اگرچه رودررو زجر مادر را نمی‌بیند، ولی اشک‌های شبانه‌اش را در پای تخت خود از عمق وجودش حس می‌کند ولی هیچ چاره‌ای جز صبر و تحمل ندارد.

مادر محمد، همچنان که با دست‌های ناتوان و چشمان اشک‌آلود دست بر سروصورت فرزندش می‌کشید، گفت : الآن 30 ماه است از پسرم پرستاری می‌کنم و خسته نشدم. حتی مدتی است به علت استخوان‌سازی لگن، برای نشستن هم مشکل دارد.

زجر می‌کشم از اینکه می‌بینم پسرم زجر می‌کشد
وی افزود : فقط خدا می‌داند چقدر برای من و پدرش سخت است، نه اینکه انجام کارهای شخصی او مشقت‌بار باشد، فقط به این خاطر که خودش شرمنده می‌شود و می‌بینم که راحت نیست وقتی نمی‌تواند حرکت کند.

این مادر دلسوز، درحالی‌که خدا را به خاطر زنده‌بودن محمد شکر می‌کرد، بیان کرد : زجر می‌کشم از اینکه فرزندم زجر می‌کشد. دلم می‌خواهد تمام فکر و دغدغه‌هایش را خودم به دوش بکشم ولی نمی‌شود.

از بس هزینه‌های درمان بالا است نتوانستیم ولیچر برقی بخریم
وی تصریح کرد : در شرایط فعلی همه مردم برای گذران زندگی و تهیه مایحتاج زندگی خانواده‌شان دچار مشکل هستند، ما نیز از بس هزینه‌های روزانه و جاری محمد که اکثراً بهداشتی و درمانی است زیاد شده است، نتوانستیم ویلچر برقی برایش تأمین کنیم که لااقل بتواند ساعتی را با دوستانش بیرون از خانه سپری کند. 

محمد آدمی: خدا را در همین نزدیکی حس می‌کنم
اینجا بود که محمد آدمی جوان معلول ابرکوهی در ادامه حرف‌های مادرش، اظهار کرد : خدا را در همین نزدیکی حس می‌کنم، خدایی که خواست 30 سال روی پای خود بایستم و الآن در اوج جوانی برای انجام کوچک‌ترین کارهای شخصی محتاج دیگران باشم.

آدمی گفت : خیلی سخت است برای اینکه روی تخت جابه‌جا شوم هرلحظه صدای پدر و مادری کنم، که خودشان نیز به خاطر بیماری و گذشت سن تا حدودی ناتوان شده‌اند.

فلج که می‌شوی کل زندگی‌ات فلج می‌شود/ از تلویزیون و کتاب؛ که تنها سرگرمیم بود خسته شدم
جوان ابرکوهی افزود : گفتنش هم سخت است وقتی در یک‌لحظه زندگی معکوس شود و ناگهان زمین‌گیر و فلج شوی، فقط اسم فلج شدن را شنیده بودم. فلج شدن به ناتوانی در راه‌رفتن نیست، فلج شدن یعنی کل زندگی‌ات فلج می‌شود.

محمد داستان ما، که تماشای تلویزیون و کتاب خواندن تنها سرگرمی و تفریحش است، می‌گوید : این‌ها هم دیگر برای کسی که فقط می‌تواند اطراف و سقف را ببیند، کسل‌آور و خسته‌کننده شده است.

از دغدغه پرداخت مهریه، درد جسمی را فراموش کردم
وی با تأکید بر اینکه اکنون دوران کودکی خود را حس می‌کنم، ولی آن دوران که کودک کم‌وزنی بودم کجا و الآن کجا، ادامه داد : از بس دغدغه حاشیه‌ها و مشکلات زندگی را دارم، دردهای جسمی خود را فراموش کرده‌ام.

جوان معلول ابرکوهی، که به دلیل اختلافات پیش‌آمده، اکنون تنها دغدغه‌اش پرداخت مهریه همسرش است، اذعان کرد : کاش می‌شد با گذشت و ایثار، مسائل را حل‌وفصل کرد. کاش انسان‌ها خاطرات خوش گذشته که چطور دوستانه زندگی می‌کردند و در کنار هم سختی‌ها را می‌گذراندند، هیچ‌گاه فراموش نمی‌شد.

«مهریه را چه کسی داده و چه کسی گرفته» یک شعار توخالی است
آدمی عنوان کرد : در زندگی مشترک به‌اندازه‌ای که در توان داشتم در اختیار همسرم گذاشتم و در حال حاضر ازآنجاکه دیگر قدرت و توانایی کار کردن و درآمدزایی ندارم، حقوق مستمری را صرف هزینه‌های روزانه درمان می‌کنم، که این هزینه‌ها تمامی ندارد.

وی، ضمن تأکید بر اینکه «مهریه را چه کسی داده و چه کسی گرفته» فقط یک شعار توخالی است، خاطرنشان کرد : از مردم می‌خواهم همکاری کنند تا با واسطه‌گری و مسالمت‌آمیز این مشکل حل شود.

قضا و قدر خدا برای هرکسی اتفاق می‌افتد
آدمی با گفتن این جمله که «تحمل اتفاقات ناگهانی در زندگی خیلی سخته واقعاً سخته» افزود : همیشه و در همه لحظات خداوند را مدنظر داشته باشیم که به‌قول‌معروف حادثه هیچ‌گاه خبر نمی‌کند و هر آن ممکن است برای تک‌تک ما اتفاق بیفتد. قضا و قدر من و تو ندارد.

محمد در پایان از همشهریان عزیزش و خیّرین نیکوکار جهت پرداخت مهریه و نجات از کابوس های شبانه، مساعدت طلبید.

انتهای پیام/ف




رای شما
میانگین (16 آرا)
The average rating is 4.3125 stars out of 5.


شهرستان ابرکوه شهرستان ابرکوه

استان یزد استان یزد